57094
Thanks!
An error occurred!

داستان زیبا عشق بدون مرز

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، [...]

نوشته شده در (تفریحی, داستان) توسط Behroz در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۰


56811
Thanks!
An error occurred!

داستان آموزنده شایستگی

چقدر شایسته ایم؟ پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

نوشته شده در (تفریحی, داستان) توسط Behroz در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۰


56761
Thanks!
An error occurred!

داستان کوتاه

چهارسال قبل اومدی با مادرت اینا خونه ما … در زدی …

نوشته شده در (تفریحی, داستان) توسط Behroz در تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۹۰


56579
Thanks!
An error occurred!

چهار داستان کوتاه و جالب

داستان کوتاه “آقایان مقدم ترند !” خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی ۵ قدم عقب تر از [...]

نوشته شده در (تفریحی, داستان) توسط Behroz در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۹۰


56557
Thanks!
An error occurred!

زرافه گردن دراز (داستان کودک)

یکی بود یکی نبود. در یک جنگل دور، زرافه ای زندگی می کرد. زرافه گردن درازی داشت. یک بار با خودش گفت: ای کاش این گردن دراز را نداشتم.

نوشته شده در (تفریحی, داستان) توسط Behroz در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۹۰